بی نهایت نقطه...

مثل همیشه:لجباز

علی رقم همه اصرارها، که بنویس از خاطراتت

همه خاطراتم را با دستهای خودم می ذارم زیر خاک و  مثل یک بچه ی لجباز جفت پا می پرم روش، اینقدر محکم لگد می کنم  که اون قسمت از خاک صاف بشه مثل روز اولش

انگار هیچ اتفاقی نیافتاده...

*پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم من اگر به جویی نفروشم

   + الف_سین ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

اشک ما را چرا درآوردی؟!

صبح طبق عادت این روزهای اخیر تا به محل کارم رسیدم شروع کردم به جستجوی خبرگزاری ها .

درعناوین اخبار خبرگزاری فارس تیتر "آبروی مسلمانان ، اشک ما را چرا در آوردی!؟ نظرم را جلب کرد و خواندن  این شعر از جواد محمد زمانی در مورد بیانات اخیر رهبر انقلاب دلم را به هم ریخت. به خصوص بیت های آخر این چهارپاره

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد

 

جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!

 

جسم تو کامل است، ناقص نیست
می‌دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

 جمعه وقتی آقا در پایان خطبه هایشان این طور دعا کردند نمی توانستم جلوی لرزش شانه هایم را بگیرم  اشک ها بی اختیار می ریختند   تا به حال ندیده بودم ایشان اینطور دعا کنند فکر اینکه به ایشان چه رفته است در این مدت و فکر اینکه ما کجا آن خوب آن زیبا کجا؟ از ذهنم بیرون نمی رفت و نمی رود .

حوادث هفته های اخیر  ایران دلم را به قدری به درد آورده است که با خودم فکر می کنم چطور وقتی یک عده در این حوادث عزادار شدند  و وقتی مسجد و اموال بیت المال را آتش کشیدند و عده ای به خاطر داشتن ریش و چادر کتک خوردند و یا کشته شدند چطور می توانم راحت زندگی کنم .

دیشب در جمع دوستانه ایی یکی از بچه ها گفت که از حوادث اخیر به شدت به هم ریخته . مشکی پوشیده بود .می دانستم از طرفداران سرسخت آقای موسوی است. قبل از انتخابات شور و حال عجیبی بین بچه های جلسه مان بود ولی دیشب تقریبا کسی در مورد حوادث بعد از انتخابات چیزی نگفت . یکی دیگر از بچه ها گفت فقط باید سعی کنیم این شرایط را قبول کنیم و ببینیم چه باید کرد .  یکی دو تا از بچه ها رای آوردن آقای احمدی نژاد را به من تبریک گفتن چون ظاهرا فقط من  در بین آن جمع بودم که به آقای احمدی نژاد رای داده بودم . گفتم برای من این وضعیت اصلا وضعیت خوشایندی نیست من به آقای احمدی نژاد به این خاطر رای ندادم که ایشان را قبول دارم. بلکه هنوز بعضی از عمکردهای ایشون برایم توجیه ندارد. با این حال صد البته که با همه ضعف هایش کسی بیشتر درد مردم را می شناسد که از طبقه متوسط جامعه است و تعریف اش از طبقه متوسط همان چیزی است که در جامعه هست نه آنکه خودش را از قشر متوسط جامعه بداند و هیچ چیز زندگی اش مطابق با این قشر نباشد .من بین بد و بدتر،بد را انتخاب کردم . چون می دانستم آقای هاشمی پشت ایشان است . و حالا هر چه از انتخابات می گذرد بیشتر به این مساله پی می برم. نامه ایی که ایشان به رهبر معظم انقلاب نوشتند و دستگیری ۵ تن از اعضای خانواده شان در حال رهبری اغتشاشگران.

دوره پیش وقتی آقای احمدی نژاد رای آورد آقای رفسنجانی به ایشان تبریک نگفت و طی این چهار سال سم پاشی های زیادی شد برای خراب کردن احمدی نژاد و خب البته که به نظر من ضعف های چشمگیر ایشان هم به این سمپاشی ها دامن می زد . ولی خود این مساله می توانست نشانگر خیلی چیزها باشد ایشان اولین رئیس جمهوری بودند که تونستد در مقابل بعضی قدرت ها بایستاد و دستشان را از قدرت کوتاه کند و خب طبیعی است که حریفانش  تمام تلاششان را برای از میان برداشتن اش بکنند .

*

جالب اینجااست که حوادث اخیر دقیقا مصادف شده است با یک کار تحقیقی من که دارم از روزنامه کیهان سال ۵٩ فیش برداری می کنم . دقیقا زمان ریاست جمهوری بنی صدر و وجود منافقان و مسائلی شبیه مسائل اخیر. و امروز چشمم افتاد به این جمله امام که در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون اسپانیا گفته بودند:

نا آرامی ها وقتی رفع می شود که خارجی ها در امور داخلی ما دخالت نکنند .  

   + الف_سین ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢
    پيام هاي ديگران ()