بی نهایت نقطه...

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید...

دل کندن ،

تجربه ای است نه چندان غریب برای دلم

چشمم به هر تکه از وسایل خانه که میافتد یادم می اید که هر کدام را با چه زحمتی تهیه کردم. گشته ام ، سلیقه به خرج داده ام، برای بعضی از انها پول زیادی خرج کرده ام . و حالا  فقط به اندازه بار مجاز می توانم بردارم و بقیه باید می ماند. دلم کمی می سوزد ولی به خودم نهیب می زنم ، زمانی می رسد که حتی اینقدر هم مهلت نداری که جمع کنی.فقط یک راه داری ، گذاشتن و رفتن. 

شاید می خواهی بهم یاداوری کنی که اینجا جای ماندن و دل دادن نیست.

پس دل می کنم

و راضی ام به رضای تو

مهربانم...

   + الف_سین ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
    پيام هاي ديگران ()