مثل همیشه:لجباز

علی رقم همه اصرارها، که بنویس از خاطراتت

همه خاطراتم را با دستهای خودم می ذارم زیر خاک و  مثل یک بچه ی لجباز جفت پا می پرم روش، اینقدر محکم لگد می کنم  که اون قسمت از خاک صاف بشه مثل روز اولش

انگار هیچ اتفاقی نیافتاده...

*پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم من اگر به جویی نفروشم

/ 3 نظر / 28 بازدید
سمیه

سلام خوبی عزیز چه خوب دوباره اینجا شما رو می بینم.[لبخند][قلب] نکنه ما رو هم با خاطراتت صاف کنی ؟ [متفکر]روزای خوبی بود[لبخند] خات ژیش ما خیلی خیلی خالیه[قلب][ماچ]

فریاد بی صدا

نوشتن خاطراتت باعث میشه ما چادرمون سفت بچسبیم تا باد وطوفان نبره...و...قدر وطن رو بهتر بدونیم ..پس مثل بچه ها لج نکن...